دکتر
عزیز دلم دیروز عصر جواب آزمایشت آماده بود و باید میبردمت دکتر. ولی اولین باری بود که میخواستیم بریم دکتر و من استرس داشتم . هر ماه واسه چکاپ میبرمت دکتر سامی راد ولی اینبار چون جواب آزمایش داشتی نگران بودم که ایشالله چیزیت نباشه ..... عشق من طبق معمول با دوتا بادیگارد (خاله جون الناز و المیرا)رفتیم دکتر.چون ساعت 6 وقت داشتیم راس 6 رسیدیم جلو مطب ولی چون تو خ احمدآباد هیچوقت جا پارک پیدا نمیشه تو با خاله هات رفتی بالا و من حدود 20 دقیقه دیگه اومدم و حسابی ازترافیک کلافه بودم. بالاخره تو تا منو دیدی اومدی بغلم و خیلی آروم بودی. رفتیم تو اطاق دکتر با المیرا جون.خاله جون النازم همش به خاله المیرا یادآوری میکرد که همه مواردو بگینا!...







