غرور ارمیا
آقا پسر مامان دیروز وقتی اومدم خونه اول بابا جون اومدن داخل و من پشت سرشون بودم .تو هم تو بغل خاله جون المیرا اومده بودی استقبال ... بابا جون وارد شدن و خواستن بغلت کنن تو هم با پرویی دستشونو زدی کنار و خودتو انداختی تو بغل من و سرتو گذاشتی رو شونم و حسابی خودتو لوس کردی . هر از گاهی هم به بقیه نگاه میکردی و فخر میفروختی و کلاس میذاشتی که بغل مامانتی عشق من . مامان جون گفتن باخاله جون الی دعوات شده و حسابی با شیرین کاریات و غرورت خندوندیشون .... مثه اینکه دستتو مدام میکردی تو دهنت و خاله جون میگفتن نکن ارمیا کارت زشته ولی تو بازم تکرار میکردی تا عق زدی . خاله جون دعوات کردن و آهسته زدن پشت دستت و جنابعالی هم...





