ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

خونه محیا ومهدی

1392/4/8 13:00
نویسنده : الهام
304 بازدید
اشتراک گذاری

پسر ناز من دیروز جمعه بود و صبح من و تو رفتیم خونه مامان جون واسه نهار. ظهر بابا حمیدم اومدن اونجا و تو داشتی نهار میخوردی . مثه همیشه خاله جون المیرا بهت غذا میدادن !!!!!

یکم ادا درآوردی و شروع به سرفه های الکی کردی چون قبلا مدام اینکارو واسه توجه بیشتر انجام داده بودی ما خیلی جدی نگرفتیم . همه قربون و صدقت رفتن و توو هم خندیدی. دوباره همین کارو کردی و بابا تورو با هول برت داشتن نکه پریده باشه تو گلوت .... تا برت داشتن یه عالمه بالا آوردی و خودت از ترس رنگت پریده بود. وقتی تموم شد بردمت واسه شستشو که از ترس هق هق میزدی ... الهی فدات شم مامانی.....

اینطوری سبک شدی و شروع کردی به شر بازی دوباره و ظهر یه خواب راحت کردی تا 5 عصر.وقتی بیدار شدی یه عالمه پف کرده بودی و چاگالو شده بودی خشکله.

عصر با بابا حمید رفتیم خونه مادر جون . ولی وقتی رسیدیم دیدیم خونه نیستن خدا روشکر عمو سعید اینا بودن و رفتیم اونجا. تو با محیا جون یه عالمه بازی کردی و قلدر بازی درآوردی . البته اون فسقلی هم غفاریان بود و از پس تو بر میومد!!!!!!

حدود 9 یه نیم ساعت خوابیدی و بعدش مادر جون اینا اومدن و رفتیم اونجا. همه بودن و تو حسابی ازون شلوغی ذوق کردی  شروع کردی به شیرین کاری.همه شیرین کاریاتو انجام دادی و جلب توجه کردی عشق من.

بعد حدود ساعت 11:30 با عمه جونات و عمو و مادر جون همه رفتیم طرقبه واسه شام. 4 تا ماشین بودیم چون با ماشین من رفته بودیم عمه جون فاطمه و سپیده جون و مادرجون با ما اومدن.

 رسیدیم رستوران سید ولی غذا تموم کرده بود چون ساعت 12 گذشته بود بالاخره رفتیم شبهای جاغرق و اسه شام . غذاش بد نبود. تو خیلی گرسنت بود و ضمنا خیلی خسته بودی . وقتی غذا میخوردی نای تکون خوردن و وول زدن نداشتی.بعد از خوردن غذات دستاتو بردی بالا و الهی شکر کردی و عمه جون راضی و مادرجون حسابی بهت خندیدن و حال کردن....

بعد از یه ربع بهت آب دادیم و خیلی خوشحال شدی یه عالمه آب خوردی مثه اینکه خیلی تشنت بود و تشکر کردی....

الهی من دورت بگردم که اینقد صبوری عشق من با اینکه خیلی خوابت میومد نه اذیت کردی و نه غر زدی (همه تعجب کرده بودن ازینهمه صبر و آرامش تو)فقط گاهی چشاتو میمالوندی گل ناز من. و تا نشستیم تو ماشین و مطمین نشدی که دیگه همه دارن میرن خونشون نخوابیدی!!!!

وقتی داشتیم برمیگشتیم تو مسیر پرنده پر نمیزد و همه جا ساکت و تاریک بود. تا حالا طرقبه رو اینجوری ندیده بودم تو هم آروم خوابیده بودی و حتی تکونم نمیخوردی .....

تا رسیدیم چندین بار چکت کردم ببینم نفس میکشی !!! چون خیلی آروم بودی .....

ارمیا ایشالله خدا تو رو واسه ما همیشه سالم و سلامت نگه داره نازترینم.

ساعت 3 صبح رسیدیم خونه و تو همچنان بیهوش بودی تنها دلیل زندگی.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

دخمـــلی شکلکــــــــــــ
9 تیر 92 13:56
سلام گلم

هر تصویر یا نوشته ای که دارید بزارید تو قسمت (پست ثابت)تو مدیریتتون هست

و تایید کنید
دیگه هر صفحه ای رو باز کنید اول اون نمایش داده یشه

شما میتونید از عکسهای گلتون و یا تصاویر زیبا ساز استفاده کنید...........

سوالی داشتید درخدمتم

ممنون میشم کد لوگوی دخملی رو تو تنظیماتتون قرار بدین





ممنونم عزیزم . با کمال میل انجام شد..
مامان یاسین
9 تیر 92 22:40
سلام دوست خوبم همیشه به مهمونی همیشه خوش باشید در ضمن شما رو به یه مسابقه دعوت کردم به وبلگ یاسین بیاین میبینید خوشحال میشم شرکت کنید



مرسی و با کمال میل

مامان محمدرضا
10 تیر 92 1:24
سلام عزیزم شما خوبید؟ممنونم اومدید وبم.شما هم نی نی تون نازه.خدا حفظش کنه.راستی میشه به ما هم رای بدید کد 121 ممنونم گلم.


سلام دوست عزیز. چشم با کمال میل

الی مامی آراد
10 تیر 92 9:19
سلام خاله جون.من تو مسابقه نی نی شکمو شرکت کردم.به رايتون نياز دارم
اگه از عکسم خوشتون اومد کد 290رو به شماره 20008080200 اس ام اس کنید.
ممنون




حتما دوست عزیز
سحر(آبجی محمد طاها)
12 تیر 92 12:23
سلام.داداش من توی مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده.کدش 380 ازتون ممنون می شم بهش رای بدید.شما می تونید به 3 نفر رای بدیداگه با چند تا سیم کارتم بهش رای بدید ازتون یه دنیا هم بیش تر ممنون می شم. شماره پیامک:20008080200