ویلای طرقبه
عشق کوچیک مامان روز دوشنبه نیمه شعبان بود و تعطیل . واسه همین یکشنبه ظهر تو با مامان جون اینا رفته بودی ویلای دوست عمو میثم .
من سر کار بودم با بابا جون و بابا حمید حدود 3 رسیدیم . تو نهارتو خورده بودی مثه هر روز که قبل اومدن من نهار میخوری و حسابی آتیش سوزونده بودی



و داشتی تو باغ بازی میکردی با خاله جونات اونام حسابی ازت عکس میگرفتن و خوشحال بودین .

وقتی من اومدم اولش بی محلی کردی چون تو بغل خاله جون عادله بیشتر بهت خوش میگذشت .....
بعده نهار یه کم خوابیدی و وقتی هوا خنک شد رفتیم تو حیاط نشستیم
به تفریح و خوردن و ....
تو هم بازی میکردی و سرحال بودی . خاله المیرا بردت تا باز ازت با تبلت خاله الناز عکس بگیرن و یه عالمه باهات رقصید و تو از ته دل میخندیدی . یه کم توت خوردیم و به تو هم دادیم ولی خوشت نیومد!!!!
برگشتیم نشستیم روتخت بستنی بخوریم و تو هم بیسکوییت خوردی حسابی با ولع .
بعدم یه عالمه ماشین سواری کردی با تبحر خاص ....
ببین...........
واستا اول فرمون و دنده و آیینمو میزون کنم .....

خوب حالا شد.... راه میفتم.....

آقا مراقب باش حواست کجاست!!!!!!

لطفا برین عقب میخواب پارک کنم خاله خانوم......

خوب دیگه رسیدم میخوام پیاده شم.....



ویلای طرقبه
