ویلای طرقبه
عشق کوچیک مامان روز دوشنبه نیمه شعبان بود و تعطیل . واسه همین یکشنبه ظهر تو با مامان جون اینا رفته بودی ویلای دوست عمو میثم . من سر کار بودم با بابا جون و بابا حمید حدود 3 رسیدیم . تو نهارتو خورده بودی مثه هر روز که قبل اومدن من نهار میخوری و حسابی آتیش سوزونده بودی و داشتی تو باغ بازی میکردی با خاله جونات اونام حسابی ازت عکس میگرفتن و خوشحال بودین . وقتی من اومدم اولش بی محلی کردی چون تو بغل خاله جون عادله بیشتر بهت خوش میگذشت ..... بعده نهار یه کم خوابیدی و وقتی ...







