ارمیا بزرگ شده ....
ارمیای ناز من 2 ماه و چند روز از یکسالت میگذره و ازینهمه تغییری که هر روز میکنی و کارای جدیدی که انجام میدی و سلامتی جسمت واقعا از خدا ممنونم و شاکر.... دیروز ظهر با هم رو تخت خوابیده بودیم و ساعت حدود 4 من از کنارت بلند شدم و رفتم دنبال کارام تو آشپزخونه . هر از گاهی میومدم بهت سرمیزدم تا بیدار نشی و از رو تخت بیفتی .... بعد چند دقیقه که مشغول شستن ظرف بودم تو آشپزخونه دیدم یه صدایی میاد وسط پذیرایی ... نگاه کردم و با کمال تعجب دیدم عشق من بیدار شده و از تخت اومده پایین و از اطاق اومده بیرون و داره دنبال من میگرده و هی آروم صدا میزنه ماما ماما تا این صحنه رو دیدم از خوشحالی دویدم بغلت کردم و یه عالمه بوسیدمت و به...









