دومین عاشورا ...
قند عسلم .... 
چند روز گذشته بعلت دوران عزاداری امام حسین و حضرت اباالفضل (ایام تاسوعا و عاشورا) تعطیل بود و درگیر مراسم نذری پختن و عزاداری بودیم ....
روز چهارشنبه که تاسوعا بود خاله جون الناز و عمو میثمم صبح زود رسیده بودن مشهد و ساعت 8:30 به من اس داده بودن که ارمیا بیداره تا بیایم دنبالش و بریم خونه مامان جون . ساعت 10 اومدن و رفتیم خونه مامان جون واسه پختن شله زرد نذریه خاله جون عادله .
بعد پختن شله زرد هممون رفتیم خونه خاله طاهره چون احسان جون امسال یه خیمه زده بودن واسه چای و با کمک مالیه مردم و نذوراتشون یه دیگ حلیم واسه بهزیستی روز عاشورا قرار بود بپزن واسه همین مام شب عاشورا که داشتن دیگ میزدن رفتیم کمک.
خیلی حال و هوای خوبی داشت و تا عصر عاشورا اونجا بودیم و به شمام حسابی خوش گذشت . با چهره جدید هر کی میدیدت هزار جور قربون و صدقت میرفتن و از خودی و بیگانه میبوسیدنت و ازت تعریف میکردن که اینقد بچه خوش خنده ای هستی و مامان جون هم مدام واست اسپند دود میکردن ....
اینم عکسای ارمیا پای دیگ امام حسین ....

![]()

![]()

اینم عکسای ارمیا با بقیه بچه ها تو خونه شب عاشورا ....

![]()


از خونه خاله عصر عاشورا که اومدیم خونه بابا حمید طفلکی شعبه داشت و سر کار بود .شب واسه شام غریبان با عمو حسین و عمو میثم و خاله جونات و مامان جون رفتیم حرم.
ساعت 10:30 رسیدیم حرم و تازه داشت نم بارون میزد . داخل صحن حال و هوایی داشت با اون بارون .ما رفتیم داخل و شما با عمو حسین و عمو میثم تو صحن زیر بارون یه عالمه قدم زدین و خیلی از ین هوا و قدم زدن حال کرده بودی . متاسفانه دوربین همرام نبود واسه عکس گرفتن .
اینطوری روز 4 شنبه و 5 شنبه یعنی تاسوعا و عاشورا گذشت و دیروز جمعه بود و همه خونه مامان جون.
تا شب ساعت 9 که خاله جون الناز اینا رفتن و تو تماماین مدت با عمو میثم درحال بازی و آتیش سوزوندن و ... بودی ....
اینم عکسای بازی با عمو میثم روز جمعه خونه مامان جون ....
ارمیا با شیلنگ گاز تو سطل لباس ....

![]()

![]()

ارمیا تو ساک دستی مادربرد ....

![]()

ارمیا موش شده ....

![]()

![]()

ارمیا با فرش لول شده ...

![]()

![]()


دومین عاشورا ...
