پسرکم تو چند روز گذشته بدجور رگ هولمونو گرفتی و هممونو از استرس کشتی دلبرکم . انشالله همیشه سالم باشی و به قول مامان جون که دیروز بهت گفتن مامان جان انشالله دیگه هیچوقت مریض نشی و بلافاصله خاله جون الناز گفتن ایشالله خاله جون همیشه سالم باشی آخه با مریضی تو یه خونواده مریضن .... نازدونه ما .... پیرو پستای قبلی از 30 شهریور واسه گرفتنت از شیر متاسفانه یه خورده بی حوصله و نا آروم بودی واسه همین روز 3 شنبه عصر تصمیم گرفتم ببرمت شهر بازی و با خاله جون المیرا بردیمت شهر پاندا که حسابی بهت خوش گذشت و 2 ساعتی اونجا بازی کردی و وقتی اومدیم بیرون گردن من و خاله جون المیرا رو بغل کردی و منو بوسیدی و گفتی مامان جون منونم .... اون شب چون...