وقتی ارمیا تو خونه است ....
نازنینم . عشقم . نفسم .عمرم ...... تو بزرگترین هدیه خدایی قلب من . عزیز دردونه من از وقتی تقریبا هوا سرد شده و شما یه کوچولو سرما خوردی اصولا ظهرا که از سر کار میام و برت میدارم از خونه مامان جون و میریم خونه خودمون دیگه عصر از خونه بیرون نمیریم .با اینکه شما هر وقت حوصلت سر میره به بابا نگاه میکنی و با عصبانیت و صدای بلند میگی بابا ددر.... مام بهت میخندیم و تو هم اون دهن خشگلتو باز میکنی و شروع میکنی به خندیدن با صدای هه .... یه جور خنده تمسخر آمیز ..... چند تا عکس ازت میزارم تا ببینی از 2 یا 3 روز پیش که دیگه تقریبا کامل راه میری و خودت بدون زمین خوردن تغییر مسیر میدی چقد در طول روز راهپیمایی میکنی بدون ...






