ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

21 شهریور ....

1392/7/4 10:24
نویسنده : الهام
284 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزتر از جونم خاله جون الناز و عمو میثم خیلی غیر منتظره اومدن مشهد و آخر هفته همه با هم قرار گذاشتیم بریم باغ دایی جون مسعود با دایی احسان و خاله سعیده و سمیرا ....

خیلی خوش گذشت ....

اینم عکسای یادگاری 5 شنبه و جمعه 21و22 شهریور تو باغ و ویلای دایی جون مسعود ....

 

ارمیا و ابوالفضل و امیررضا در حال کنجکاوی ..... خنده

اینم قیافه سه تاییشون بعد از اعتراض مامانا.... ابله

 

 

تاسو بده میخوام با بابا جونم تخته نرد بازی کنم .... چشمک

بزارین تمرکز کنم چون باید ببرمتون بابا جون .... متفکر

اینم جفت شش ... دیدین گفتم حریف من نیستین .... مژه

ارمیای برنده رو دوش سجاد جون بعنوان بزرگداشت .... تشویق

میخوام برم طبقه بالا یه کاری کنم .... چشمک

عجله نکنین . میخوام سورپرایزتون کنم .... بامن حرف نزن

بفرمایید کنسرت .... قهقهه

اجازه بدین واسه شروع یه آهنگ آروم بزنم تا خستگیتون دراد .... لبخند

خوشتون میاد .... از خود راضی

بزرگ خاندان منتظر غذا هستن لطفا سریعتر ... خنده

 

 

 

اینم عکسای شکار لحظه های ناب توسط عمو جون حسین تو باغ 

 

 

اینم عکس اختتامیه آقا ارمیا در حال سخنرانی ....

 

(( الهی دورت بگردم که اینقد نازی تو بچه ))

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سعیده مامان محمدطاها
4 مهر 92 13:41
افرین به ارمیا .چه کارهایی بلدی شیطون.


ممنونم سعیده جون ....
مامان ارمیا تپلی
5 مهر 92 2:58
سلام عزیزم چیکار میکنی باشیطنت های ارمیا جون راستی تولدش هم مبارک انشاالله 120 ساله شه من همیشه بهتون سر میزنم و پستاتون رو میخونم ارمیا جونم رو ببوس


سلام عزیز. ممنون از محبتت . منم مدام به شما سر میزنم و شیطنتای فسقلی نازتو میبینم .... خدا ببخشش