21 شهریور ....
عزیزتر از جونم خاله جون الناز و عمو میثم خیلی غیر منتظره اومدن مشهد و آخر هفته همه با هم قرار گذاشتیم بریم باغ دایی جون مسعود با دایی احسان و خاله سعیده و سمیرا ....
خیلی خوش گذشت ....
اینم عکسای یادگاری 5 شنبه و جمعه 21و22 شهریور تو باغ و ویلای دایی جون مسعود ....
ارمیا و ابوالفضل و امیررضا در حال کنجکاوی ..... 


اینم قیافه سه تاییشون بعد از اعتراض مامانا.... 


تاسو بده میخوام با بابا جونم تخته نرد بازی کنم .... 


بزارین تمرکز کنم چون باید ببرمتون بابا جون .... 


اینم جفت شش ... دیدین گفتم حریف من نیستین .... 


ارمیای برنده رو دوش سجاد جون بعنوان بزرگداشت .... 


میخوام برم طبقه بالا یه کاری کنم .... 


عجله نکنین . میخوام سورپرایزتون کنم .... 


بفرمایید کنسرت .... 


اجازه بدین واسه شروع یه آهنگ آروم بزنم تا خستگیتون دراد .... 


خوشتون میاد .... 


بزرگ خاندان منتظر غذا هستن لطفا سریعتر ... 

اینم عکسای شکار لحظه های ناب توسط عمو جون حسین تو باغ















اینم عکس اختتامیه آقا ارمیا در حال سخنرانی ....

(( الهی دورت بگردم که اینقد نازی تو بچه ))


21 شهریور ....
