22 ماهگی ....
نازگل مامان 22 ماهگیت مبارک ![]()
![]()
پسر زیبای من چند روزه که وارد ماه بیست و دوم از زندگیت شدی و هر روز بیشتر از دیروز و هر ماه بیش از ماه قبل تغییرات داری ... اینقد شیرین و ناز و فهمیده تر شدی که هر آدم غریبه ای هم که میبینت عاشق رفتارت میشه دلبرم...

از ادب و نزاکتت خیلی خوشم میاد و بابتش از خاله جون الی و مامان جون ممنونم که اینقد باهات سر و کله میزنن
-وقتی یه چیزی رو بهت تعارف میکنیم و میگیم بفرمایین شما سریع میگی ممنوم (ممنون)
-وقتی داری با خودت بازی میکنی حتما اعدادو از 1 تا 10 البته بدون عدد 7 میشمری
-گاهی دستاتو از لب اپن میگیری و شروع میکنی به تاب خوردن و خوندن تاب تاب عباسی
-تبلیغ بیبی انیشتنو تا نشون میده و شعرشو میخونه شما هم باش آهنگشو میزنی و آخراشو که میگه داره تکرار میکنی و وقتی تموم میشه و مامانه نی نیشو میبوسه شمام یه لبخند ناز میزنی و میگی بوس ...
-تبلیغ سنا رو هم تا حدودی باهاش میخونی و آهنگشو میزنی با دهنت ...
-ازونجایی که عاشق بچه ها هستی تا برنامه مدرسه نوابغ شروع میشه حسابی بالا و پایین میپری و با خوشحالی میگی بچان (بچه هان ) و خیلی با دقت نگاشون میکنی ....
-برنامه هایی رو که بهشون علاقه داری کاملا حتی تیتراژشونم میشناسی و اسمشو میگی اسکا(اسکار) رابیز(رابیتز) لولا و چالی (لولا و چارلی) پلنگ (پلنگ صورتی )عمو (عمو پورنگ )
-شبا با لالایی های شبکه پویا گیج میشی و بعد سرتو میزاری رو شونه من و منم تو اطاق واست لالایی ماهو میخونم و اینقد واست تکرار شده که خودتم با زبون ناز خودت زمزمه میکنیش گلکم....
-تو این مدت که مسابقات جام جهانی فوتبال و والیبال بود یاد گرفتی که دستتو بگیری جلو دهنت(بصورت شیپور) و دودوری دودو ایران کنی و گاهی دو دستتو ببری بالا و داد بزنی گل .... و تو ایام مسابقات والیبال تا بهت میگفتیم دعا کن دستای کوچیکتو میبردی بالا و دعا میکردی و بعد دوباره تشویق .... و وقتی یه ست میبردن و همه خوشحال بودن شمام میپریدی بالا و خوشحالی میکردی ....
-شب افطاریمن وقتی سفره پهن بود و همه داشتن غذا میخوردن شما چشت افتاد به امیر حسین که تو اطاق داره بازی میکنه واسه همین از بغل مامان جون بلند شدی و رفتی تو اطاق و دست امیرو گرفتی و بهش میگفتی گذای گذا... بیا .... مامان (یعنی وقتت غذاست برو کنار مامانت غذاتو بخور)
-عاشق میوه و غذایی و تا چشت به سفره میفته خیلی خوشحال میشی و میدوی سمت سفره و دستاتو به نشونه هورا میبری بالا ...
هندونه ------ هندون خیار ----- ایار
هلو ------ هو لو انگور ---- دونه
خرما ------ اما شربت ----- شرشر
سالاد ----- سالا پسته ----- پسه
مورچه ----- موچه اسب ------ ابس
خاموش ----- خاشوم آفتاب ------ آتاب
زمین ------- سمین بادکنک ----- بادی
تفنگ ------- کیو دسشویی ----- دشور
و خیلی کلماته دیگه که یادم نمیاد .... تقریبا هیچ کلمه ای نیست که ما تلفظ کنیم و شما نتونی بگی آقای طوطی !!!!
-عاشق حمام رفتنی و تا یکی میری سمت حموم سریع با زحمت سعی میکنی لباساتو دراری و هی میگی دیش (یعنی جیش کردم و باید برم حمام ....
-یه مدته که وقتی دیش میکنی واسه شستنت میبرمت دسشویی تا با محیط دسشویی آشنا شی تا بتوم از دیش بگیرمت گل پسر و خدا رو شکر که گاهی اوقات که دیش داری میری سمت به قول خودت دشور و میگی دیش ....
-وقتی پشت تلفن با یکی صحبت میکنی اول میگی سلام و وقتی جوابتو گرفتی تا ازت میپرسن خوبی؟ میگی خوبم و بعد به زبون خودت صحبت میکنی و میخندی و وقتی بهت میگم بسه دیگه مامانی گوشیو بده من ... پشت چشتو نازک میکنی و راتو کج میکنی و به صحبتت ادامه میدی و منظورت اینه که نخیر هنوز با من کار دارن
-وقتی تلفن من یا بابا حمید ز میزنه و ما صحبت میکنم بعد شما میپرسی کیه ؟؟؟؟ و مام جوابتو میدیم مثلا اینکه خاله بود یا عمه بود و عکس العمل شما در جواب ما اینه که .... عمه بود ؟؟؟؟ اا !!!!
راستی ارمیا چند وقته که وقتی ازت میپرسیم اری شما دختری یا پسر؟ میگی پیسر (پسر) ![]()
وقتی میگیم محیا دختره یا پسر ؟ میگی دخر (دختر ) ![]()



22 ماهگی .... 
