ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

پام پات ....

1392/11/5 11:55
نویسنده : الهام
594 بازدید
اشتراک گذاری

عروسک کوچولو ....

5 شنبه این هفته یعنی 92/11/10 عروسیه کمال جون و فاطمه جونه . واسه همین حدود 10 روزه که بنده و خاله جونات درگیره خرید واسه جنابعالی هستیم . آخ

اولین استارت خریدش با خریدن کاموا توسط خاله المیرا و انتخاب رنگش توسط خاله الناز و المیرا انجام شد که مامان جون دارن واست یه پلیور شیک میبافن .... قلب واسه همین 4 تایی راه افتادیم تو بازار واسه خرید پیراهن و شلوار و کفش سته رنگ پلیور شما آقای فسقلی ....

همون شب اول شلوارتو خریدیمابله و واسه خرید پیراهن و مخصوصا کفشت تمام شهرو گشتم . از همه پرسیدم و هر کی هر جا گفت رفتم (قسطنطنیه. پاساژ فردوسی و ...) این رفت و آمدا تقریبا سه روز طول کشید ...ناراحت

روزی که رفتیم پاساژ فردوسی خیلی تو ترافیک و طرح ترافیک موندیم و اونجا بود که خاله جون الی بهت گفتن ببین فسقلی واسه شما یه وجبی از اونور شهر تا اینجا اومدیم تو این ترافیک و هیچی هم پیدا نکردیم متفکر (البته ناگفته نماند که تو پاساژ ما همه دنبال گشتن اون مدل کفشی که میخواستیم بودیم و یهو شما یه توپ دیدی عین توپ نامی نو رو دویدی و توپو برداشتی با خوشحالی فراوون و بنده رفتم واسه تسویش).

همینطور که تو ترافیک بودیم و تو تو بغل خاله جون الناز در حال خوردن به قول خودت چیس(چیپس) و گوش کردن نای نای بودی و من پشت چراغ قرمز توقف کرده بودم یهو سرتو بالا کردی و با اشاره دست بصورت دستوری فرمودین ماما ب’ (مامان برو) و همه بهت خندیدن و تو هم یه نیشخند خشگل زدی نیشخندمژهو دیگه همش هی تکرار میکردی حرفتوو و میخندیدی !!!!!خنده

ادامه قصه خرید این شد که بعد 4 یا 5 روز اینور و اونور رفتن روز 4 شنبه رفتیم حرم و برگشتنا تصمیم گرفتیم آخرین تلاشمونو واسه پیدا کردن کفشت بکنیم و رفتیم آزاد شهر. تک تک لباس فروشیاشو رفتیم تا یه پیراهن ست با رنگ شلوار و پلیورت پیدا کردیم ولی کفش نه !!!!تعجب

با کمال نا امیدی داشتیم میومدیم سمت ماشین که یه مغازه خشکل کفش بچه دیدیممژه با یه ویترین ناز و دکور کتی به نام پام پات ....

رفتیم تو و چون همه ویترینش کتی بود اول فک کردیم کفشاش همه دخترونه است ولی خدا رو شکر کفش پسرونه هم داشت با خیلی تنوع رنگ و مدل....هورا

تو تو بغل خاله الناز بودی و تا قبلش هیچ هیجانی نداشتی و داشت خوابت میبرد تا چشت به اینهمه رنگ افتاد سرحال شدی و کفشو واسه تست پات کردیم و خودت پاشدی راه رفتی و هی به پاهات نگاه میکردی و اینطور شد که بالاخره خرید لباسات و کفشت کامل شد و حالا ببین با اینهمه گشتنی که ما کردیم واسه تو جوجه کوچولو شب عروسی چه جیگری بشی دلبر من .....بغل

 

چند تا عکس بی ربط ....

 

به تعمیر گاه ارمیا خوش آمدید نیشخند

 

پیشنهاد ارمیا واسه استفاده از ضد آفتاب خنده

و نحوه استفاده .....

(الهی فدای اون انگشت کوچولوت بشم که آمادست واسه برداشتن کرم و مالیدن به صورتت) بغل

بیهوش شدن  و خوابیدن ارمیا بعد یه عالمه آتیش سوزوندن رو تخت خاله الی ساکت

 

 

عا ش ق تم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان بردیا
5 بهمن 92 15:16
سلام اقا ارمیای مهندس بردیای ما دیجیتال مارو خراب کرده شما درستش میکنید؟ یا فقط دوچرخه درست میکنی مهندسقربون اون دستای کوچولوت برم خاله
الهام
پاسخ
نه خاله جونم . هنوز دورشو ندیدم ولی دنبالش هستم
خاله الهام
6 بهمن 92 8:59
سلام الهام جونم ببخشيد مدتي نبودم وووووووووووويييييييي يعني واقعا ميخوام بخورمش ببين چه تمركزي كرده روي تعمير دوچرخه الهام جون زود عكس ارميا جونو با لباسهاي خوشملش بزار لطفا
الهام
پاسخ
چشم الی جون . خوش اومدین . لمون تنگ شده بود واستون