یه خاطره و عکسای بدون شرح 4 ....
طلای من این روزا شرارتات به عرش رسیده و تقریبا غیر قابل کنترل شدی و تا دلت بخواد لوس ....
اونقد که دیشب بابا حمید گفتن دیگه نباید بری خونه مامان جون !!!!
اینقد که اونجا مطابق میلت رفتار میکنن و لی لی به لالای تو فسقلی میزارن حسابی لوس شدی 
یه چیزی یادم اومد راجع به شب عید که رفته بودیم خونه مادر جون الان واست مینویسم تا بزرگ شدی ببینی چقد مهربونی عزیزم....
اونشب یه عالمه با محیا جون بازی کردین و گاهی با هم دعوا ولی آخر وقت داشتین پای پنجره اطاق عمه جون فاطمه با هم دگی بازی میکردین . محیا رو تخت عمه جون تو اطاق بود و تو اینطرف پنجره میخواستی بری رو پشتی تا همقد محیا شی و بتونی صورتتو بچسبونی به شیشه واسه همین مدام خودتو دراز میکردی و محیا تا کمر خم شده بود تا دست تورو بگیره و بکشت بالا 
بالاخرا موفق شدین و یه عالمه از پشت پنجره با هم بازی کردین ولی چون کارتون خطر ناک بود همش من و عطی جون باید مراقبتون بودیم در نهایت با لجبازی محیا عطی جون ناراحت شد و آهسته دعواش کرد و اون فسقلی هم عمدا اومد بیرون گریه کرد تا همه نازش کنن ... واسه همین عمه جونا و مادر جون پرسیدن چی شده محیا جون؟؟؟؟!!!! اون گریه میکرد و شما پریدی وسط ماجرا و به زبون خودت با بالا و پایین بردن دستات ماجرا رو واسه همه تعریف کردی و همه قربون و صدقت رفتن و تو برگشتی به عطی جون اخم
کردی و رفتی سمت محیا و صورتشو بوسیدی
و محیا جونم گریش بند اومد
و باز ادامه ماجرا و آتیش سوزوندناتون.!!!!
اینم بدون شرح ها .....
ارمیا و خوردن نون ماست روی اپن !!!!!
راستی خودم اومدم رو اپن !!!! از رو مبل اومدم بالا 


وقتی با ارمیا قایم باشک بازی میکنیم و محل قایم شدن ارمی !!!!! 

سرگرم کردن چند دقیقه ای ارمیا .....
یه پک خودکار و خودنویسو دادن دست من تا بازش کنم و سرم گرم شه
ولی به ثانیه بازش کردم و مامانم و خاله هام موفق نشدن راحت باشن از دست من 
زهی خیال باطل 


این روزا دلم میخوادوقتی تی وی میبینم زیر میز بخوابم و با پاهام کرم بریزم 


چون مامانم روز جمعه خیلی کار داشتن من تصمیم گرفتم خودم کمدمو مرتب کنم
که ضمنش یه چیزایی از بچگیمو پیدا کردم که خاطراتی رو واسم زنده کرد و یه کمی با هاشون بازی کردم
مثه کلاه بچگیام و کارت تبریک تولدم که رو کادوی فرزانه جون و سپیده جون بوده و مامانم هنو نگهش داشته !!!! 




یادش بخیر .... 
دوست داشتم بدونم پستونک چه مزه ایه !!!!
واسه همین پستونک عروسکمو هر از گاهی میخورم 


چند روزه 4 راهیه کامپیوتر خاله جونم خراب شده 
حالا کی خرابش کرده مهم نیست دیگه .... 
واسه همین دیشب تصمبیم گرفتم درستش کنم واسش 




یه خاطره و عکسای بدون شرح 4 ....
