ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

عزیزتر از خودم ....

1392/7/9 9:53
نویسنده : الهام
213 بازدید
اشتراک گذاری

تنها دلیل زندگی ....

دیروز صبح بابا حمید من و شما رو آورد خونه مامان جون اینا و من رفتم سر کار و بابا حمیدم رفتن بجنورد

 واسه سفر کاری ولی ازونجایی که از شما گل پسر دل نمیکند گفت میخواین بیاین با هم بریم و دو سه روزه برگردیم . !!! ولی نمیشد چون من اصلا آمادگیشو نداشتم تازه مرخصی هم نگرفته بودم ....

ظهر از دفتر برگشتم خونه و بعد نهار یه استراحت کوچولو کردیم و قرار بود من عصر برم بازار واسه خودم یه کوچولو خرید مانتو و اینا بکنم . به همین نیت با خاله جونات رفتیم خرید....

قبل اینکه واسه خودم خرید کنم تصمیم داشتم یه بلوز واسه شما بخرم برای روز 5 شنبه که نامزدیه بهاره جونه . رفتن داخل مغازه لباس فروشی همانا و یه عالمه لباس واسه شما خریدن همانا....

بعدشم پولامون تموم شد و از خرید واسه خودم منصرف شدم و برگشتیم خونه .

ولی به قول خاله جونات از وقتی شما دنیا اومدی من دیگه اصلا به فکر خودم نیستم . قبل از داشتن تو من هر هفته میرفتم واسه خودم خرید چون عاشق خریدن کفش و کیف و لباس و اینام .. ولی با بودت شما ترجیح میدم اول واسه تو بخرم بعد واسه خودم و بابا البته اگه دیگه پولی بمونه آقا خوش تیپه مامان.

بعد خرید اومدیم خونه و تو دلتنگیه بابا حمیدو میکردی و یه سره غر میزدی و غذام اصلا نخوردی .

طفلی مامان جون واست سیب زمینی سرخ کردن . خاله جون الناز واست سوپ آوردن ولی از هر دری وارد شدیم شما هیچی نخوردی و یه سره غر میزدی. تا بابا جون اومدن و بردنت بیرون یکمی گشتی و اومدی خونه با ناراحتی بعدشم خاله جون الناز و المیرا تو رو سوار کامیونت کردن و یه کم چرخوندنت

و هر جور بود سرتو گرم کردیم

تا وقت خوابت و بعد از رختخواب بازی فراوون و موجبات خنده بقیه شدن

بالاخره خوابیدی عزیزتر از جونم .....

 

((بهونه قشنگ من برای زندگی بعد خدا می پرستمت ))

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سعیده مامان محمدطاها
9 مهر 92 12:38
شما شیطونا یکسره دوست دارید برید در در . آخه اینجوری که نمیشه که هرکی خواست بره بیرون باید شما وروجکهارو هم ببره.
فهیمه مامان فاطمه
9 مهر 92 20:14
ماشالله خدا حفظش کنه گل پسرتو

مرسی گلم ...
مامان ساتیار
10 مهر 92 8:04
منم همین جوری ام.. هروقت میرم بیرون یا براش لباس میخرم یا اسباب بازی.. قبلا خیلی برای خودم خرید میکردم ولی حالا به خودم نمیرسه.. ارمیاجون مبارکت باشه، ایشالله به سلامتی و شادی بپوشی عزیزم.. دست مامان جون هم درد نکنه..