ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

......

1392/5/6 11:40
نویسنده : الهام
152 بازدید
اشتراک گذاری

گل نازم جمعه شب افطاری دعوت سحر و سپیده جون دوستای من بودیم و عمو رضا زحمت کشید اومد خونه مامان جون دنبالمون و رفتیم اونجا. آخه من با شما تنها هنوز رانندگی نکردممنتظر واسه همین مجبوریم جایی میریم مزاحم کسی بشیم....ناراحت

سپیده جون سفره افطارو رو پشت بوم چیده بود و همه نشستیم پای سفره و افطار کردیم . تو هم با سپیده جون بودی و اون بهت غذا داد و حسابی باب دل شما رفتار کرد بغلو تو هم حسابی آتیش سوزوندی عشق من . باهاشون دوست شدیچشمک و چون جمعو شب قبل خونه عمو جون رضا دیده بودی دیگه احساس غریبی نمیکردی و همه شیرین کاریاتومژه واسشون انجام دادی...

شیر شدی تا بترسن . دست زدی تشویق.هورا کشیدی هورا. داد زدی . بای بای کردیبای بای و خیلی کارای دیگه ....زبان

تو تمام لحظاتی که اونجا بودیم یه رب آروم بودی اونم وقتی بود که داشتی هندونه میخوردی! تازه آروم صدایی بودی وگرنه دست و پاهات کار میکردن.نیشخند اینطوریکه  رو پام نشسته بودی و کنارمون یه میز پر خوراکی بود و من داشتم به شما هندونه میدادم و با زهره جون صحبت میکردم.دستاتم گرفته بودم تا شلوغکاری نکنی ناراحتو شما با پاهات مدام به عمو رضا میزدی که جلو ما نشسته بودن... یهو تا چنگال هندونه رو آوردم سمتت تا دهنت بزارم دیدم 2 تا خرما سریع کردی تو دهنت ... من اصلا نمیدونم کی و چجوری اونا رو برداشته بودی....متفکرخیال باطل

تو همین فاصله عمو رضا برگشتن و دیدن شما تقریبا آرومی و گفتن آهان تعجبداری هندونه میخوری که اینقد ساکتی ...آخه شرارتاتو و زیرزیرکی کار کردناتو که نمیدیدن ....خندهخنده

بعدافطار طفلی عمو جون ما رو آوردن خونه مامان جون . تو راه با اینکه خیلی خوابت میومد خمیازهترجیح دادی نخوابی و همون فاصله رو هم با حورا جون بازی کردی . وقتی پیاده شدیم سرت از خستگی رو شونه من ولو میشد ولی اینقد پرویی از خود راضی که تا رسیدیم بالا و با استقبال گرم خاله جون عادله و بقیه مواجه شدی  باز نخوابیدی و این رشته سری دراز داشت تا ساعت 1 خونه خودمون.که بالاخره بیهوش شدی ....خواب

دیروز شنبه بود و تا بعد افطار خونه مامان جون بودیم و بابا اومد دنبالمون رفتیم یه خورده خرید کردیم واسه خونه و نشستیم پای تی وی آخه دیشب اولین شب احیا بود و اولین سالی که تو رو دارم و اولین سالی که نتونستم تو مراسم احیا و قرآن سر گیری بیرون از خونه شرکت کنم . ولی پای تی وی شبکه خراسان نشستم و دعای جوشن و قرآن سر گرفتنو پخش زنده از حرم امام رضا دنبال کردم و تو هم خوابیدی خدا رو شکر.خواب

 

پاکترین فرشته روی زمین با اون دل صاف و مهربونت واسه همه مریضا مخصوصا دوستای خوبت مثه امیر حسین جون و یاسین جون دعا کن تا خدا به حق این شبای عزیز و آبروی حضرت علی و فاطمه زهرا شفای عاجل بهشون بده و نور امید و شادی رو تو خودشون و خونوادشون روشن کنه .... الهی آمین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان یاسین
6 مرداد 92 14:29
ممنونم دوست خوبم که به فکر یاسین بودی ایشالا که خدا صدای گل پسرت رو بشنوه


انشالله ....