ERMIAERMIA، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره

نازنینم دوست دارم

خونه عمه جون مرضیه ....

1392/9/5 12:41
نویسنده : الهام
250 بازدید
اشتراک گذاری

عشق من چند شب پیش رفتیم خونه عمه جون مرضی با اینکه خیلی دیر وقت بود ولی تا رسیدیم شما شروع کردی به وارسیه خونه .

همه جا رو گشتی حتی تو یخچالو . تا میومدم بگیرمت همش عمه جون و عمو حمید و فرزانه جون و سپیده جون میگفتن بزار راحت باشه و هر کاری دوست داره بکنه و شمام حسابی سو استفاده کردی و این شد نتیجش عشق من ..... زبان

 

مامان میشه دستمو بزنم رو شیشه میز ..... لبخند

مامان جونم اجازه بدین دیگه .... زبان


گوشیو من بر میدارم ... مشغول تلفن

فرزانه جون اینهمه کتاب از کجا !!!!چشم

وای چقد شماره تلفن !!!! از خود راضی

این شماره ها مال کیه ؟؟؟؟ متفکر

وایسا برم به بابامم دفتر تلفنتو نشون بدم لطفا ....چشمک

 

عمه جون کامپیوترتونتو چک کردم درست بود نگران نباشینا .... تعجب

 عمو حمید من این پتو رو میخوام .... مژه

بریم بخوابیم دیگه من خوابم میاد .... ناراحت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان بردیا
6 آذر 92 17:54
شیطوننننننننننننننننننننننننن
الهام
پاسخ