دیگ خونه مادرجون ....
عروسک جون ....
چند روز تاخیر داشتم چون شما مریض بودی ولی خدا رو شکر با دکتر رفتن و داروخوردن البته به سختی ولی الان خیلی بهتری نازدونه مامان ....
آقا خشگله مادر جون اینا دهه دوم محرم هر روز صبا روضه دارن و روز آخرش دیگچه میدن . هر سال شب نهم روضشون دیگشون به پاست و همه ما اونجاییم . (انشالله ادر جون و پدرجون 120 ساله بشن و خدا بهشون عمر با عزت بده تا همیشه این دیگ پابه جا باشه و مام دور هم )
امسال دومین سالی بود که شما هم به خانواده اضافه شدی و همه خیلی خوشحالیم یه دونه مامان .
پارسال شما خیلی کوچولو بودی. من پارسال همش مجبور بودم بالا باشم و مراقب شما با اینه خیلی دوست داشتم بیام پای دیگ ولی میترسیدم شما هوا به هوا شی و سرما بخوری . پارسال دعا کردم که زود بزرگ شی و امسال بتونیم باهم پیش بقیه کنار دیگ باشیم و دیگو هم بزنیم و حاجت بخوایم.
پای دیگ طبق معمول بهت گفتم واسه امیر حسین ناناز و یاسین خشگله دعا کن مامانی .
وقتی بقیه صلوات میفرستادن شما ساکت بودی و وقتی بقیه آروم بودن تو یهو با صدای بلند میگفتی الله....و صداتو مثه بقیه صلوات میکشیدی و بقیه حسابی قربون و صدقت میرفتن .با اینکه مریض بودی ولی حسابی آتیش سوزوندی عزیز دلم و موجبات خنده بقیه ....
هنوز دیگ به پا بود که ما شما رو با بابا حمید بردیم دکتر و دکتر گفت شما گلوت چرک داره و بهت دارو داد بعد خوردن دو مرحله 8 ساعتیه دارو حالت خیلی بهتر شد و تبت پایین اومد خدا رو شکر....
اینم عکسای یادگاری دیگ خونه مادر جون ....

تو بغل بابا جون حمید درحال درخواست حاجت .... 

تو بغل عمو سعید کنار پدر جون .... 

ارمیا قاشق بدست واسه تست شیرینیه دیگچه .... 

نظارت ارمیا و عسل به دیگ از دور ... 

(( پسر نازم انشالله امام حسین نگهدارت باشه ))


دیگ خونه مادرجون ....
