دکتر جدید....
دردونه ما ....دیروز تصمیم داشتم بخاطر سرما خوردگیت ببرمت دکتر چون از روز جمعه سرفه هاتم زیاد شده بود و گرفتگی بینیت خیلی اذیتت میکرد پسر صبورم .
مثه همیشه قرار بود بریم دکتر حسینی ولی صب خاله جون عادله ز زدن و گفتن الی اگه میشه دکتر ارمیا رو عوض کن چون چند باره میبریش پیش این دکی ولی تغییری تو احوالش نداشته .![]()
منم نگران گفتم کجا ببرمش خوب
. خاله جون عادله که تحقیقاتشو
کرده بود بلافاصله یه دکتر معرفی کرد و منم ز زدم و عصر وقت گرفتم.
دیشب با بابا حمید بردیمت پیش دکتر سرجمعی نه فقط واسه سرماخوردگی بلکه آزمایشای خونت رو هم بردیم و دکتر اونا رو دید و شما رو معاینه کرد و گفت یه خورده کم خونه و داروو هاتو کلا عوض کرد .
امیدوارم که کم خونیت کاملا حل شه چون هر بار علایم مربوط به کم خونیتو میبینم خیلی استرسی میشم .
راستی آقای دکتر گفتن دیگه نباید شیرینی جات بخوریوروجکم چون اشتهاتو میسوزونه .![]()
دارو هاتو گرفتیم و بعدش رفتیم خونه پدر جون .طفلکی عمه جون راضی در حال تمیز کاری
بودن آخه مادر جون امروز میان از یزد.
بعدم مهلا و مهسا جون وعمه فاطمه اومدن یه خورده واسشون شیرین کاری کردی و آتیش سوزوندی و یه عالمه خوراکی خوردی و بعد یه شب نشینی همه خداحافظی کردیم و اومدیم خونه هامون.
((عـــــــــــــــــــــاشقـــــــــانــــه دوست دارم عــــشق من ))



دکتر جدید....
