پاقدم ارمیا....
عزیزترین من و بابا این پستو واسه این میذارم که وقتی بزرگ شدی بدونی با اومدنت تو زندگیه ما چقد تغییر بوجود آوردی .... ارمیای ناز من هنو به دنیا نیومده بودی اینقد خوش یمن و خوش روزی بودی که مامان جون اینا تونستن خونه بخرن . این اولین چیزی بود که همه گفتن به میمنت وجود این فرشته نازه .... عشق کوچولو ...من و بابا 14 مرداد سال 89 ازدواج کردیم و تا قبل دنیا اومدن تو مستاجر بودیم و هر کدوممون یه ماشین داشتیم (من پراید و باباحمید بخاطر شرایط شغلیش که مجبور بود واسه اجرای پروژه های شبکه بانک بره شهرستان وانت داشت ). ولی وقتی شما تو دل من پدیدار شدی و قبل از بدنیا اومدنت بابا جون ماشین منو عوض کردن و واسم GLX خریدن . بعد بدنیا ...








